حس شرافتمندی، مناعت، اعتماد به نفس، اطاعت نکردن از زور و طغیان در برابر ستمگری، ترجیح دادن مرگ بر ننگ و اهمیت دلیری و رادمردی و آزادگی در سراسر شاهنامه فردوسی به بهترین وجه دیده می شود.
تنها داستان رستم و اسفندیار را در نظر بگیرید: موضوع اساسی این داستان طغیان رستم در برابر زورگویی پدر اسفندیار است. رستم با آنکه از سیمرغ خبر یافته است که اگر اسفندیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد، تباهی خود و خاندان خود را بر پذیرفتن ننگ و رسوایی رجحان می دهد. وقتی اسفندیار به او می گوید که چون شاه چنین امر کرده است، رستم باید بند بر گردن با او به دربار شاه رود، رستم به او می گوید:
به دیدارت آرایش جان کنم ز من هر چه خواهی تو فرمان کنم
مگر بند، کز بند عاری بود شکستی بود زشت کاری بود
نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است و بس
و عاقبت با تیر گز او را نابود می کند و خود سر به سرنوشت می سپارد.
با آنکه بیش از هفتصد سال از حمله مغول می گذرد، چنین می نماید که هنوز صفات اخلاقی قومی که مغول بر آنها حکومت می کرد، در آداب و اخلاق برخی از افراد دیده می شود. ستم کشیدن و تحمل کردن، چاپلوسی و تملق گفتن، خدعه و دروغ و تزویر و ریا، وحشت از این که راست راه بروند و آنچه در دل دارند، با صراحت بر زبان آورند. همه صفات مذموم اخلاقی هستند که اگر بخواهیم جامعه بهتری بسازیم باید مثل آبله و مالاریا با آنها مبارزه کنیم. در این مبارزه می توانیم از افکار و اعمال گذشتگان خود الهام گیریم. روزگاری ایرانیان یا لااقل عده ای در این سرزمین معتقد بودند که:
دانش و آزادگی و دین و مروت این همه را بنده درم نتوان کرد
از هدف های اساسی تربیت باید آن باشد که در افراد حس اعتماد به حقوق خود و دیگران، احترام به آزادگی خود ودیگران، عدالت خواهی و تنفر از زور، مسئولیت اجتماعی و وظیفه شناسی، همکاری و زیستن با دیگران در صلح و صفا تقویت شود. در آموختن تاریخ ساسانیان به کودکان خود، باید تاکید کنیم آنچه موجب سقوط امپراتوری ایران شد، انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی دستگاه حکومت ایران آن زمان بود و از عوامل مهم آن می توان به اختلاف عظیم طبقات جامعه، رواج تجمل پرستی و فساد و نبودن عدالت اجتماعی اشاره کرد.
کهتری را که مهتری یابد هم بدان چشم کهتری منگر
خرد شاخی که شد درخت بزرگ در بزرگی اش سرسری منگر
. برگرفته از کتاب "آزادی و تربیت" اثر "محمود صناعی" .
