لرزه میگیرد تن گهواره ها
مردها وقتی که پر پر میشدند
نخلها در خون شناور میشدند
خون.آتش.تانک.خماره.تفنگ
سالهای قرمز دوران جنگ
مردها درخاک و خون یدا شدند
بچه ها آنوقت بی بابا شدند
آی مردم آه دل مشگل گشاست
پاره های پیکر بابا کجاست؟
من نمی خواهم اسیر مین شود
کوچه با نامش فقط آزین شود
آری بابا فصل باران خالی است
کوچه از نام شهیدان خالی است
تو بگیرم در پر و بال خودت
آه این سهمیه ها مال خودت
زندگی سخت است مادر خسته است
عکس تو در قاب رنگش رفته است
آی مرد آسمانی کیستی؟
هی صدایت میکنم.تو نیستی
این پلاک و استخوان های تواند
هی به من گفتند بابای تواند
وای بابا پشتمان خالی شده
عشق یک احساس پوچالی شده
وصله ی تکرار آونگم چرا؟
هیچ میرسی که دلتنگم چرا؟
زندگی سخت است وقت خاب نیست
جای تو تنها حصار قاب نیست
سالها رفتست کودک نیستم
قد کشیدم من عروسک نیستم
۲۶ سالست با سالی که رفت
کفش تو هی واکس خورد و پا نرفت
چون حبابی گیج امواجم پدر
من به آغوش تو محتاجم پدر
گیسوان مادرم یخ بسته است
چشمانش بی نهایت خسته است
حوض چشمش را لبالب کرده است
گمادرم این روزها تب کرده است
حوض چشمم ره لبالب میکنم
پا به پای مادرم تب میکنم
سایه کمرنگ است وقتی برگ نیست
وقت بازی با غرور مرگ نیست
سالها رفته است خنجر خالی است
چاه از اندوه حیدر خالی است
آتش از یاد سیاوش رفته است
مادرم بیهوده عمرش رفته است
مردم اینجا فکر حاجت نیستند
تشنه ی شهد شهادت نیستند
خسته ام از دست این همه نا مرد.....مرد
تو فقط سهم منی بر گرد مرد
شوم بر من خسته ام دیگر پدر
یا بیا یا مرا با خود ببر...
**********
برای او که گفت:پاینده ایران...
