وصدا زد کورش
مام میهن تنهاست
نکند بار دگر رنج سکندر بیند...
و انگاه که کورش از کوه دماوند به ایران مینگریست یقین داشت که هرچند که این اخرین ترکش از جان اوست اما بی گمان فردای ایران بسیار چون او خواهد دید که وجود خویش در راه این خاک اهورایی نهد.
ارش نماد تلاش هزاران ساله ی مردم این سرزمین را در پاسداری ازواژه هایی میداند که بی شک برای انها همواره چیزی فراتر از نام یک سرزمین برای زیستن بوده است!
تلاشی که تاریخ مانندی برای ان ندیده و نخواهد دید.
و هر چند که گویند تیر ارش در مرز ایران بر درختی نشست اما قرنهاست که هزاران شیرمرد و شیرزن ایرانی ارش و جان خویش در راه ادامه ی این راه نهادند تا مگر روزی از ایران را نمایاند که براستی شایسته ی بزرگی نام او باشد.مرزی به پهنه ی تاریخ.فرهنگ و تمدن ایران زمین...
و اگر فراوان جور تاریخ و گردباد زمانه با دشمنان این خاک و بیگانه پرستان دشمن تر از انان هم صدا گردیده اما هیچگاه نخواهد توانست تیر ارش را از حرکت باز دارد.
و اکنون از پس هزاران سال ارش زنده است و شانه افراشته همچون سرو بر بلندای دماوند به ایران مینگرد.به من.به تو.وبه فرزندان ما...
و اگر نیک بنگری ارش صدا میزند.
وای اگر همنوایی نباشد...
.پاینده ایران.
